
قصهی یک امتحان بزرگ
حضرت ابراهیم (ع) و پسرش اسماعیل، هر دو خدای مهربان را خیلی دوست داشتند. یک روز، خدا خواست آنها را امتحان کند تا ببیند چقدر به او ایمان دارند. او یک دستور خیلی سخت به حضرت ابراهیم داد.
با اینکه انجام آن کار برای پدر و پسر سخت بود، اما هر دو گفتند: «چون خدای مهربان خواسته، ما اطاعت میکنیم؛ چون میدانیم او همیشه بهترین را برای ما میخواهد.»
همین که آنها نشان دادند چقدر در دوستی با خدا صادق هستند، فرشتهای از آسمان پایین آمد. او با خودش یک گوسفند زیبا هدیه آورده بود. فرشته گفت: «خداوند مهربانیِ شما را دید. او نمیخواهد به کسی آسیبی برسد، فقط میخواست قلبتان را امتحان کند. حالا این گوسفند را به جای پسرت هدیه بده.»
آنها خیلی خوشحال شدند و از آن روز به بعد، ما عید قربان را جشن میگیریم تا یادمان بماند که حرفِ خدای مهربان از همه چیز مهمتر است و ما هم باید مثل آنها، مهربانی را با دیگران تقسیم کنیم.
«بچهها! عید قربان یعنی گذشت کردن از چیزهایی که دوست داریم، برای خوشحال کردنِ خدا و بندههایش.»




نظر شما درباره این خبر چیست؟
دیدگاهتان را بنویسید؛ همه دیدگاهها و پاسخها فقط پس از تأیید مدیریت نمایش داده میشوند.